من که به عبور سنجاقکی دلم گرم بود
حالا
وسط تابستان ایستاده ام
و به بافتن شالگردن فکر می کنم.
دستکش هایت را به من قرض می دهی؟
چقدر احساس حقارت می کنم....
امروز را هم از دست داده ام
و این آخرین بار نیست.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۰۸ ساعت 17:56 توسط راضیه
|
و آغوشت