من که به عبور سنجاقکی دلم گرم بود

حالا

وسط تابستان ایستاده ام

و به بافتن شالگردن فکر می کنم.

دستکش هایت را به من قرض می دهی؟

چقدر احساس حقارت می کنم....

امروز را هم از دست داده ام

و این آخرین بار نیست.