غریبه نیست،اما
انتهای حرف هایم را نمی داند...
آشناست؟!!
نمی دانم.
اما پیراهن سفیدش را از فرسنگ ها دور می شناسم!
و بارها رقص موهایش را در باد بوییده ام.
پ.ن.هفته هاست دلم را خوش کرده ام به صدایش...که شاید روزی در عمق سکوتش گم شوم.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۳/۱۴ ساعت 19:58 توسط راضیه
|
و آغوشت